تبليغاتX
تصاویر+جوک+سرگرمی

تصاویر+جوک+سرگرمی

هر چی دل تنگت میخواهد بگو

بیا تا برای غم جائی نباشه

شاید امروز بره فردائی نباشه

رهرو عشق نباشی و چو سامان طلبی

لایق عشق نباشی سر و سامان مطلب

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/02/18ساعت 12:7  توسط مسعود   | 

با سلام اول بگم که به دستور بالاسری های عزیزم تصمیم گرفتم تمام وقت خودم را برای رشد زیر مجموعه هایم بکار گیرم و به خاطر این موضوع مهم نمی تونم این وبلاگ رو هر روز به روز کنم . شاید ماهی یک بار اینکار را کردم.

در ضمن وکیشنهای تور فیفا وارد سایت شد حتماٌ سر بزنید.

محصول آینده سکه تخت جمشید که ۶/۰امتیازیه . ۴۳۰ دلاره و یک دوربین دیجیتال بنام کیوب که حافظه بالا و مانیتور داره که شما میتونید پک آموزشیتون را در اون قرار بدید و هر موقع دلتون خواست سی دی های پات من و جو را نگاه کنید حتی در مترو و اتوبوس.

+ نوشته شده در  جمعه 1385/02/15ساعت 9:48  توسط مسعود   | 

  کنفرانی لیدر شیب مالزی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/02/05ساعت 8:21  توسط مسعود   | 

روزی جوانی برای خواستگاری از دختری نزد پدر وی رفت . پدر دختر برای آزمودن خواستگار شرطی قرار داد تا وی را محک بزند . پدر دختر به جوان گفت من ۳ گاو دارم و تو بایستی دم یکی از آنها را بگیری حال انتخاب با توست که یکی یکی گاوها را به میدان بفرستم یا هر ۳ را با هم . جوان گفت یکی یکی و به سمت میدان روان شد و زیر لب به پیرمرد میخندید که چه آزمون ساده ای برای وی گذاشته . سپس اولین گاو وارد میدان شد. جوان که تا این لحظه به یک پیروزی ساده می اندیشید وقتی نگاه به گاو کرد وحشتزده شد و دید که گاوی تنومند با شاخهایی بلند وارد میدان شده . پیر مرد که از اوضاع درونی جوان باخبر شد به وی پیشنهاد داد که اگر مایل باشی می توانی با گاو بعدی شانست را امتحان کنی اما باید بدانی که دیگه را بازگشتی وجود ندارد. جوان پیش خودش گفت احتمالاٌ از این که بدتر نخواهد بود و تصمیم گرفت با گاو بعدی شانس خود را امتحان کند و بعد از اندک زمانی گاو بعدی را روانه میدان کردند . تا نگاه جوان به گاو افتاد کم مانده بود از وحشت قالب تهی کند یک گاو عظیم الجثه که بسیار هم عصبانی بود و پاهایش را روی زمین میکشید و قصد حمله داشت . جوان بلافاصله به پیرمرد گفت خواهش می کنم بعدی و پیش خود فکر میکرد بعدی که دیگه از این بزرگتر و خطرناکتر نمیتواند باشد و احتمالاٌ بعدی گوساله ای نحیف خواهد بود . در همین گیر و دار گاو بعدی وارد میدان شد . جوان تا به گاو نگاه کرد خوشحال شد و خود را به معشوقه اش نزدیکتر دید آخه گاو آخری خیلی نحیف و بی آزار به نظر میرسید و یک جا ایستاده بود کار راحتی در پیش روی جوان بود . جوان با اعتماد به نفس آرام آرام به سمت گاو رفت و با یک حرکت سریع روی گاو پرید اما متعجبانه دید که گاو آخری اصلاٌ دم ندارد که او بگیرد.

دوستان کوئستی من هیچ وقت فرصتهای خود را بیهوده از دست ندهید و پرزنتهای خود را به امید بعدی رها نکنید

+ نوشته شده در  شنبه 1385/02/02ساعت 14:46  توسط مسعود   | 

من فقط اینو میدونم که صاحبان رویا نجات دهندگان جهانند پس درود بر رویا و رویا و رویا و اهداف بزرگ...... درود بر امید و خودباوری و درود بر انگیزه و حرکت به سوی خداوند بزرگ و اهداف خدایی...(دوستون دارم)زندگی کنید با عشق و با هدف|مسعود خسته نباشی|  محسن ز

کار ما شبیه به دوچرخه سواری است .اگر از شما بپرسم ترجیح می دهی یک دوچرخه را در سربالایی برانید یا سراشیبی ، بسیاری سراشیبی را انتخاب می کنید ولی برای اینکه از تپه سرازیر شویم اول باید دوچرخه را سر بالا ببریم .راههای زیادی برای رسیدن به بالای قله وجود دارد . برخی سریعتر و برخی دیرتر میرسند.برخی مسیر مستقیم را انتخاب می کنند ، برخی هرگز نمیرسند و برخی همان اول منصرف می شوند. انتخاب با شماست . ما ،شما را درطول مسیر راهنمایی و تشویق می کنیم .  علی ح

نظام :هر کس که از خواسته خود دست بکشد وبر شعله های سوزان خواسته های خود آب حسرت بریزد انسان نیمه مرده ای بیش نیست.

+ نوشته شده در  شنبه 1385/02/02ساعت 11:11  توسط مسعود   |